تجربه 6 دقیقه مطالعه

نمی‌شود از کلاس دوم شروع کرد؟

یک سؤال ساده از پسرم درباره رد کردن کلاس اول، من را به این فکر برد که در کار و زندگی چند بار می‌خواهیم بدون ساختن پایه‌ها مستقیم سراغ مرحله بعد برویم.

زمینه این نوشته

سؤال ساده پسرم در روزهای اول کلاس اول ــ «بابا، نمی‌شه من از کلاس دوم شروع کنم؟» ــ باعث شد به شباهت آن با میان‌بُرهایی فکر کنم که در مدیریت، کسب‌وکار و فناوری دنبال می‌کنیم.

Executive Snapshot

خلاصه مدیریتی ۶۰ ثانیه‌ای

≈ ۶۰ ثانیه
مسئله

در کار و زندگی حرفه‌ای اغلب وسوسه می‌شویم قبل از یادگیری و ساختن پایه‌ها، مستقیم سراغ ابزارها، مقیاس و مراحل جذاب‌تر برویم.

تصمیم / نکته

به‌جای حذف مراحل بنیادی، باید تشخیص دهیم چه چیزهایی واقعاً پایه‌اند و آنها را سریع‌تر، آگاهانه‌تر و متناسب با مرحله فعلی یاد بگیریم یا بسازیم.

نتیجه

رشد پایدار همیشه به جلو رفتن نیست؛ گاهی لازم است بفهمیم «کلاس اول» مسئله امروزمان کجاست و تکلیف انجام‌نشده آن را کامل کنیم.

نکته کلیدیمیان‌بُر با حذف پایه‌ها فرق دارد. می‌توان مسیر یادگیری را کوتاه کرد، اما اصول اولیه‌ای که مرحله بعد روی آنها ساخته می‌شود دیر یا زود خودشان را نشان می‌دهند.

یک سؤال ساده از پسرم در روزهای اول کلاس اول، من را به این فکر برد که در کار و زندگی چند بار می‌خواهیم بدون یاد گرفتن اصول اولیه، مستقیم سراغ مرحله بعد برویم.

امسال الوین، پسرم، کلاس اولی شده است.

مدرسه‌شان امسال کمی زودتر شروع شد و قبل از آغاز رسمی سال تحصیلی، کلاس‌های تابستانی داشتند تا بچه‌ها کم‌کم با محیط مدرسه و فضای کلاس اول آشنا شوند.

برای الوین، این تغییر در روزهای اول خیلی ساده نبود.

چند سال مهدکودک رفته بود. محیط را می‌شناخت، مربی‌ها و بچه‌ها برایش آشنا بودند و به سبک زندگی آنجا عادت کرده بود.

حالا یک‌باره وارد محیط دیگری شده بود.

کلاس جدید، آدم‌های جدید، قوانین جدید و مهم‌تر از همه، چیزی که تا قبل از آن خیلی جدی با آن مواجه نشده بود:

تکلیف.

روزهای اول وقتی می‌نشستیم تکالیفش را انجام بدهد، مشخص بود که هنوز با این شرایط جدید کنار نیامده.

یک روز وسط انجام تکالیف برگشت و با جدیت از من پرسید:

«بابا، نمی‌شه من از کلاس دوم شروع کنم؟»

خندیدم.

احتمالاً در ذهنش مسئله خیلی ساده بود.

اگر کلاس اول این‌همه دردسر دارد، چرا اصلاً باید از این مرحله عبور کنم؟

برویم کلاس دوم!

اما بعداً که به حرفش فکر کردم، دیدم ما آدم‌بزرگ‌ها هم خیلی وقت‌ها همین کار را می‌کنیم.

فقط دیگر اسمش را «رفتن مستقیم به کلاس دوم» نمی‌گذاریم.

همه دوست داریم زودتر به قسمت جذاب ماجرا برسیم

در کار و کسب‌وکار، خیلی وقت‌ها قسمت‌های ابتدایی جذاب نیستند.

یاد گرفتن اصول اولیه زمان می‌برد.

تمرین کردن خسته‌کننده است.

فرآیند ساختن هیجان زیادی ندارد.

مستندسازی کار جذابی نیست.

شناختن دقیق مشتری و بازار زمان می‌خواهد.

فهمیدن اعداد مالی، جریان نقدی و اقتصاد یک کسب‌وکار ممکن است سخت باشد.

برای همین طبیعی است که آدم دلش بخواهد بعضی از این مراحل را رد کند و سریع‌تر به بخش‌های جذاب‌تر برسد.

  • می‌خواهیم مدیر شویم، قبل از اینکه مدیریت کردن را یاد گرفته باشیم.
  • می‌خواهیم کسب‌وکار را توسعه بدهیم، قبل از اینکه فرآیندهای فعلی آن درست کار کنند.
  • می‌خواهیم تیم بزرگ‌تری بسازیم، قبل از اینکه یاد گرفته باشیم مسئولیت‌ها را شفاف تعریف کنیم.
  • می‌خواهیم سراغ هوش مصنوعی و اتوماسیون برویم، در حالی که هنوز فرآیندی را که قرار است اتوماتیک کنیم درست تعریف نکرده‌ایم.
  • می‌خواهیم فروش را چند برابر کنیم، بدون اینکه بدانیم مشتری فعلی چرا از ما خرید می‌کند یا چرا بعضی مشتری‌هایمان را از دست می‌دهیم.

در ظاهر موضوعات متفاوت‌اند.

اما شاید سؤال پشت همه آنها همان سؤال الوین باشد:

«نمی‌شود از کلاس دوم شروع کنیم؟»

الوین همتی در مدرسه واله
الوین همتی در مدرسه واله Elvin Hemmati

چرا اصول اولیه را نمی‌توان حذف کرد؟ کلاس دوم روی کلاس اول ساخته شده

در مدرسه جواب روشن است.

نمی‌شود خواندن و نوشتن را کنار گذاشت و مستقیم سراغ درس‌های مراحل بعد رفت.

اما در دنیای کار، این وابستگی همیشه به این وضوح دیده نمی‌شود.

هیچ‌کس جلوی ما را نمی‌گیرد.

  • می‌توانیم شرکتی تأسیس کنیم بدون اینکه حسابداری بدانیم.
  • می‌توانیم مدیر شویم بدون اینکه مدیریت بلد باشیم.
  • می‌توانیم نرم‌افزار بخریم بدون اینکه فرآیندهایمان مشخص باشند.
  • می‌توانیم یک سیستم ERP راه‌اندازی کنیم بدون اینکه داده‌ها و مسئولیت‌هایمان سامان داشته باشند.

حتی می‌توانیم سال‌ها با همین وضعیت جلو برویم.

مشکل معمولاً زمانی خودش را نشان می‌دهد که مقیاس بزرگ‌تر می‌شود.

چیزی که در یک تیم پنج‌نفره با تماس تلفنی و حافظه افراد حل می‌شد، در یک سازمان پنجاه‌نفره تبدیل به آشفتگی می‌شود.

فرآیندی که با ده مشتری قابل کنترل بود، با صد مشتری دیگر جواب نمی‌دهد.

تصمیمی که زمانی مدیر می‌توانست شخصاً درباره همه جزئیاتش نظر بدهد، با بزرگ شدن سازمان تبدیل به گلوگاه می‌شود.

آن موقع است که متوجه می‌شویم بعضی از مشکلات امروزمان، در واقع تکالیف انجام‌نشده کلاس اول هستند.

این موضوع فقط یک تشبیه نیست. در پژوهش‌های مربوط به یادگیری، سطح دانش قبلی فرد اهمیت زیادی دارد. نظریه Cognitive Load توضیح می‌دهد که فرد تازه‌کار وقتی مستقیماً با یک مسئله پیچیده روبه‌رو می‌شود، ممکن است بخش زیادی از ظرفیت محدود حافظه کاری‌اش صرف پیدا کردن راه‌حل شود، به‌جای اینکه ساختار و اصول مسئله را یاد بگیرد. به همین دلیل، برای افراد تازه‌کار آموزش مرحله‌ای، مثال‌های حل‌شده و راهنمایی بیشتر می‌تواند به شکل‌گیری الگوهای ذهنی لازم برای حل مسائل پیچیده‌تر کمک کند. البته با افزایش مهارت، این نیاز کمتر می‌شود و حل مستقل مسئله اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. مطالعه درباره Cognitive Load و یادگیری افراد تازه‌کار در Educational Psychology Review

من این مسئله را در فناوری هم زیاد می‌بینم

این روزها AI مثال خوبی است.

ابزارها آن‌قدر قدرتمند شده‌اند که وسوسه رفتن مستقیم به «کلاس دوم» بیشتر از همیشه است.

  • می‌خواهیم AI Agent داشته باشیم.
  • اتوماسیون بسازیم.
  • داشبورد هوشمند داشته باشیم.
  • از داده تصمیم بگیریم.

اما وقتی کمی عقب‌تر می‌رویم، گاهی می‌بینیم داده درست ثبت نمی‌شود، فرآیند مشخص نیست، مسئول هر مرحله معلوم نیست و حتی تعریف واحدی از مسئله نداریم.

در چنین شرایطی اضافه کردن فناوری الزاماً مسئله را حل نمی‌کند.

گاهی فقط یک فرآیند نامرتب را سریع‌تر می‌کند.

من به فناوری و AI بسیار علاقه‌مندم و بخش قابل توجهی از وقتم را روی همین موضوعات می‌گذارم؛ اما هرچه بیشتر وارد آن می‌شوم، بیشتر به اهمیت همان اصول اولیه برمی‌گردم.

فناوری می‌تواند یک سیستم خوب را چند برابر قدرتمند کند.

اما ساختن پایه‌های آن سیستم هنوز کار ماست.

البته همیشه هم لازم نیست همه‌چیز را از صفر تجربه کنیم

اینجا یک تفاوت مهم وجود دارد.

اهمیت پایه‌ها به این معنی نیست که همه باید مسیر قبلی‌ها را دقیقاً تکرار کنند.

قرار نیست برای یاد گرفتن کسب‌وکار، همه اشتباهاتی را که نسل قبلی کرده دوباره انجام دهیم.

قرار نیست قبل از استفاده از ابزارهای جدید، سال‌ها با روش‌های قدیمی کار کنیم.

یادگیری، تجربه دیگران و فناوری دقیقاً برای این هستند که بعضی مسیرها را کوتاه‌تر کنند.

میان‌بُر داشتن با حذف پایه‌ها فرق دارد.

اگر بدانیم چه چیزی بنیادی است، می‌توانیم آن را سریع‌تر یاد بگیریم.

اگر ندانیم، ممکن است چیزی را حذف کنیم که چند مرحله بعد مجبور شویم با هزینه بیشتری برای جبرانش برگردیم.

بعضی وقت‌ها باید به کلاس اول برگردیم

این شاید بخش سخت‌تر ماجرا باشد.

هرچه سابقه و مسئولیت ما بیشتر می‌شود، پذیرفتن اینکه یک موضوع پایه‌ای را بلد نیستیم سخت‌تر می‌شود.

کسی که ده سال مدیر بوده، راحت نمی‌گوید من هنوز در واگذاری مسئولیت مشکل دارم.

کسب‌وکاری که بیست سال فعالیت کرده، راحت نمی‌پذیرد بعضی فرآیندهای پایه‌اش هنوز درست طراحی نشده‌اند.

متخصصی که سال‌ها کار کرده، شاید سخت‌تر بتواند دوباره بنشیند و یک مفهوم مقدماتی را از اول یاد بگیرد.

اما شاید رشد واقعی دقیقاً از همین‌جا شروع شود:

اینکه بتوانیم تشخیص بدهیم کدام مشکل امروز ما نتیجه چیزی است که باید چند سال قبل یاد می‌گرفتیم یا می‌ساختیم.

و بدون خجالت به آن برگردیم.

کلاس اول فقط یک بار نیست

الوین احتمالاً چند ماه دیگر به شرایط مدرسه عادت می‌کند.

تکالیفی که امروز برایش سخت‌اند عادی می‌شوند و سال بعد واقعاً به کلاس دوم می‌رود.

اما فکر می‌کنم برای ما بزرگ‌ترها ماجرا کمی متفاوت است.

در زندگی حرفه‌ای فقط یک کلاس اول وجود ندارد.

  • وقتی اولین بار مدیر می‌شویم، دوباره کلاس اولی هستیم.
  • وقتی وارد یک صنعت جدید می‌شویم، کلاس اولی هستیم.
  • وقتی کسب‌وکارمان از یک اندازه مشخص بزرگ‌تر می‌شود، بخشی از چیزهایی که بلد بودیم دیگر کافی نیست.
  • وقتی فناوری جدیدی مثل AI قواعد کار را تغییر می‌دهد، دوباره چیزهایی وجود دارد که باید از ابتدا یاد بگیریم.

شاید مسئله این نیست که چقدر سریع به کلاس دوم برسیم.

مسئله این است که بفهمیم الان کلاس اولِ چه چیزی هستیم.

حرف آن روز الوین برای من از یک سؤال کودکانه تبدیل شد به یک یادآوری ساده:

در کار و زندگی می‌توانیم خیلی از مسیرها را کوتاه کنیم،
اما بعضی پایه‌ها و اصول اولیه را نمی‌توانیم حذف کنیم.

دیر یا زود، مرحله بعدی به آنها احتیاج خواهد داشت.


و شاید سؤال خوبی باشد که هر چند وقت یک‌بار از خودمان بپرسیم:

کدام مشکل امروز من، تکلیف انجام‌نشده کلاس اول دیروز است؟

برای بعد یا برای دیگران این نوشته را نگه دارید یا به اشتراک بگذارید