تجربه 9 دقیقه مطالعه

تخصص کافی نیست؛ باید بلد باشید تخصصتان را به فرصت تبدیل کنید

تخصص عمیق مهم است؛ اما برای رشد حرفه‌ای کافی نیست. باید بتوانیم ارزش تخصصمان را منتقل کنیم، مذاکره کنیم، شبکه بسازیم و اعتبار حرفه‌ای ایجاد کنیم.

زمینه این نوشته

پس از حضور در پنل پایانی رویداد «در میان مه» و گفت‌وگو با آدم‌هایی از حوزه‌های فناوری، بازار کار و روان‌شناسی، به این فکر کردم که چرا تخصص به‌تنهایی برای ساختن یک مسیر حرفه‌ای اثرگذار کافی نیست.

Executive Snapshot

خلاصه مدیریتی ۶۰ ثانیه‌ای

≈ ۶۰ ثانیه
مسئله

بسیاری از متخصصان با وجود دانش و تجربه خوب، به نقطه‌ای می‌رسند که محدودکننده رشدشان دیگر کمبود دانش تخصصی نیست.

تصمیم / نکته

در کنار تعمیق تخصص، باید روی ارتباط مؤثر، مذاکره، شبکه‌سازی، ارائه، شناخت کسب‌وکار و اعتبار حرفه‌ای سرمایه‌گذاری کرد.

نتیجه

هدف این نیست که متخصص به فروشنده یا مارکتر تبدیل شود؛ بلکه تخصص باید بتواند از مرز فرد عبور کند و در تیم، سازمان، پروژه و بازار ارزش واقعی ایجاد کند.

نکته کلیدیتخصص زمانی به فرصت و اثر تبدیل می‌شود که بتوانیم ارزش آن را منتقل کنیم، با دیگران کار کنیم، مذاکره کنیم، شبکه حرفه‌ای بسازیم و در طول زمان اعتبار ایجاد کنیم.

تخصص کافی نیست؛ باید بلد باشید تخصصتان را به فرصت تبدیل کنید

هفته گذشته مهمان رویداد «در میان مه» بودم.

رویداد در میان مه، فرانت چپتر
رویداد در میان مه، فرانت چپتر

رویدادی که در شرایط پرابهام این روزهای بازار کار شکل گرفته بود و بخشی از آن به گفت‌وگو درباره تغییرات بازار کار و مسیرهای پیش رو اختصاص داشت. من هم در پنل پایانی، با اجرای امیر کریمی و در کنار پویا صبرآموز، درباره پارادایم‌های تازه بازار کار صحبت کردم. اطلاعات برنامه و فضای کلی آن در صفحه رویداد «در میان مه» منتشر شده بود.

ترکیب آدم‌های حاضر در رویداد برای من جالب بود. در کنار گفت‌وگوی پنل، دکتر مهیار پویامهر از زاویه روان‌شناسی به شناخت خود و مواجهه با عدم قطعیت پرداخت؛ همان عدم قطعیتی که این روزها فقط درباره شغل نیست و فناوری، اقتصاد و تغییرات سریع بازار هم به آن اضافه شده‌اند.

پشت برگزاری این رویداد هم تیم فرانت‌چپتر قرار داشت؛ صالح شجاعی به‌عنوان بنیان‌گذار فرانت‌چپتر، ریحانه ملکی در تولید محتوا و رسانه، علی گلکاری در خلاقیت و هویت بصری و محمد تضرعی در مارکتینگ و ارتباطات. نقش‌ها متفاوت بود، اما کنار هم تجربه‌ای را ساخته بودند که موضوع اصلی‌اش پیدا کردن پاسخ قطعی نبود؛ بیشتر درباره پیدا کردن سؤال‌های درست در شرایطی بود که خیلی چیزها در حال تغییرند.

یکی از نکاتی که آنجا مطرح کردم، موضوعی بود که مدت‌هاست در محیط کار با آن مواجه می‌شوم. شاید از زاویه‌ای با همان پرسشی هم‌جهت بود که در صحبت‌های پویا مطرح شد: وسط این همه تغییر، چه چیزهایی هنوز بنیادی‌اند و ارزش نگه داشتن دارند؟

دکتر مهیار پویامهر در رویداد در میان مه
دکتر مهیار پویامهر

تخصص، به‌تنهایی برای ساختن یک مسیر حرفه‌ای موفق و رشد حرفه‌ای کافی نیست.

آدم‌های زیادی را می‌شناسم که در حوزه تخصصی خودشان واقعاً خوب‌اند.

برنامه‌نویس خوبی هستند.

مهندس خوبی هستند.

کارشناس فنی توانمندی هستند.

در مالی، فروش، تولید یا هر حوزه دیگری دانش و تجربه قابل‌قبولی دارند.

سال‌ها هم برای ساختن این تخصص وقت گذاشته‌اند.

اما بعد از مدتی به نقطه‌ای می‌رسند که با وجود افزایش دانش تخصصی، سرعت رشد حرفه‌ای‌شان کمتر می‌شود.

چرا؟

فکر می‌کنم یکی از دلایل این است که ما معمولاً بخش بزرگی از انرژی خود را صرف یاد گرفتن کار می‌کنیم، اما کمتر یاد می‌گیریم چطور در دنیای واقعی با دیگران کار کنیم.

و این دو، یک چیز نیستند.

تخصص شما باید بتواند از مرز خودتان عبور کند

فرض کنید یک مهندس بسیار توانمند هستید.

مسئله‌ای را بهتر از دیگران تحلیل می‌کنید و حتی راه‌حل خوبی هم دارید.

اما نمی‌توانید آن را برای مدیرتان توضیح دهید.

نمی‌توانید تیم را با خودتان همراه کنید.

در جلسه نمی‌توانید از پیشنهادتان دفاع کنید.

نمی‌توانید با مخالفت درست مواجه شوید.

نمی‌توانید درباره منابع موردنیاز مذاکره کنید.

و بیرون از سازمان هم افراد زیادی شما و توانایی‌تان را نمی‌شناسند.

در این شرایط، بخشی از ارزش تخصص شما عملاً در خودتان محبوس می‌ماند.

به همین دلیل من مهارت‌های ارتباطی را چیزی حاشیه‌ای در کنار مهارت‌های تخصصی نمی‌بینم.

آنها اهرم استفاده از تخصص هستند.

پژوهش‌های بازار کار هم اهمیت این موضوع را نشان می‌دهند. در مطالعه‌ای که Heller و Kessler روی ارزیابی بیش از ۹۲۰۰ نیروی جوان انجام دادند، مهارت ارتباطی بیشترین ارتباط جزئی را با ارزیابی کلی سرپرستان داشت و ویژگی‌هایی مانند مسئولیت‌پذیری و قابل‌اتکا بودن نیز اهمیت داشتند. البته این مطالعه مربوط به نیروهای جوان و ابتدای مسیر شغلی است و نباید نتایجش را بدون محدودیت به همه مشاغل و سطوح مدیریتی تعمیم داد. مطالعه Heller و Kessler در AEA

پس ماجرا «تخصص یا مهارت نرم» نیست.

به نظرم ترکیب درست این است:

تخصص × توانایی کار کردن با آدم‌ها × توانایی دیده‌شدن و انتقال ارزش

اگر یکی از این اجزا بسیار ضعیف باشد، دو بخش دیگر هم نمی‌توانند تمام ظرفیت خود را نشان دهند.

گفت‌وگو و ارتباط حرفه‌ای؛ بخشی از ساختن شبکه و اعتبار حرفه‌ای
گفت‌وگو و ارتباط حرفه‌ای؛ بخشی از ساختن شبکه و اعتبار حرفه‌ای

هر متخصصی، کمی هم باید مارکتینگ بداند

وقتی می‌گویم هرکسی باید مارکتینگ بلد باشد، منظورم این نیست که همه باید Digital Marketer شوند یا تبلیغات یاد بگیرند.

منظورم یک مفهوم بنیادی‌تر است:

باید بتوانید ارزش کاری را که انجام می‌دهید بفهمید و آن را به کسی که به آن نیاز دارد منتقل کنید.

یک برنامه‌نویس هم به این مهارت نیاز دارد.

یک مهندس متالورژی هم نیاز دارد.

یک مدیر تولید، پزشک، حسابدار یا طراح هم همین‌طور.

ممکن است بهترین متخصص یک حوزه باشید؛ اما اگر بازار، سازمان، مدیر، مشتری یا همکار شما نتواند بفهمد چه ارزشی ایجاد می‌کنید، بخشی از ظرفیت حرفه‌ای شما بلااستفاده می‌ماند.

Personal Branding هم از نظر من قبل از اینکه درباره تولید محتوا و شبکه‌های اجتماعی باشد، درباره همین موضوع است:

دیگران شما را برای حل چه مسئله‌ای می‌شناسند؟

هر متخصصی، کمی هم باید مذاکره بلد باشد

مذاکره هم فقط کاری نیست که فروشنده‌ها انجام می‌دهند.

حقوق شما مذاکره است.

شرح وظایفتان مذاکره است.

Deadline یک پروژه مذاکره است.

منابعی که برای انجام کار درخواست می‌کنید، اولویت‌های تیم، اختلاف با همکار، قرارداد با مشتری و حتی «نه» گفتن به یک درخواست غیرمنطقی، همگی می‌توانند جنبه‌ای از مذاکره داشته باشند.

Program on Negotiation در Harvard Law School نیز مذاکره را مهارتی مرتبط با مسیر شغلی می‌داند، نه صرفاً معامله تجاری؛ از تشخیص موقعیت‌های قابل مذاکره گرفته تا مذاکره بر سر نقش، شرایط و فرصت‌های حرفه‌ای. Program on Negotiation در Harvard Law School

بنابراین ممکن است کسی از نظر فنی بسیار قوی باشد، اما چون نمی‌تواند درباره ارزش، منابع، زمان یا شرایط کارش مذاکره کند، نتواند از تمام ظرفیت تخصصش استفاده کند.

باید بلد باشیم مخالفت کنیم

یکی دیگر از مهارت‌هایی که به نظرم کمتر درباره آن صحبت می‌کنیم، مخالفت حرفه‌ای است.

اینکه بتوانید بگویید:

من با این تصمیم موافق نیستم.

اما بعد بتوانید توضیح دهید چرا.

داده یا استدلال ارائه کنید.

نظر طرف مقابل را بشنوید.

و اگر در نهایت تصمیم دیگری گرفته شد، اختلاف‌نظر را به اختلاف شخصی تبدیل نکنید.

در بسیاری از محیط‌های حرفه‌ای، ارزش متخصص فقط در پاسخ‌هایی که می‌دهد نیست.

گاهی ارزش او در سؤالی است که دیگران نپرسیده‌اند یا ریسکی است که دیگران ندیده‌اند.

اما برای بیان آن، دانش فنی کافی نیست؛ توانایی ارتباط و مدیریت اختلاف‌نظر هم لازم است.

تعامل و شبکه حرفه‌ای
تعامل و شبکه حرفه‌ای

و شاید مهم‌تر از همه: ارتباط ساختن

در رویداد «در میان مه» روی این موضوع تأکید کردم.

در مراحل ابتدایی مسیر حرفه‌ای، ارسال رزومه کاملاً طبیعی است.

شما هنوز باید خودتان را معرفی کنید، تجربه جمع کنید و فرصت پیدا کنید.

اما به نظرم یکی از نشانه‌های بلوغ حرفه‌ای این است که به‌مرور بخشی از فرصت‌ها دیگر فقط از مسیر «دیدن آگهی → ارسال رزومه» ایجاد نشوند.

آدم‌هایی باید وجود داشته باشند که وقتی مسئله یا فرصتی ایجاد می‌شود، شما را به خاطر بیاورند.

نه به خاطر اینکه روزی کارت ویزیتتان را گرفته‌اند.

به این دلیل که قبلاً شما، کارتان، طرز فکرتان یا اعتبار حرفه‌ای‌تان را شناخته‌اند.

این همان جایی است که شبکه حرفه‌ای اهمیت پیدا می‌کند.

و شبکه‌سازی با جمع کردن شماره تلفن و Connection در LinkedIn فرق دارد.

شبکه حرفه‌ای یعنی چه کسی شما را برای چه چیزی به یاد می‌آورد؟

سال‌هاست پژوهشگران بازار کار نقش Social Networks را در پیدا کردن فرصت‌های شغلی بررسی می‌کنند.

یک نکته جالب این تحقیقات، اهمیت انواع مختلف ارتباط است.

روابط نزدیک ما اعتماد زیادی ایجاد می‌کنند، اما معمولاً در محیط اطلاعاتی مشابهی با ما قرار دارند. در مقابل، روابط دورتر یا Weak Ties ممکن است ما را به گروه‌ها و اطلاعاتی متصل کنند که در حلقه نزدیکمان وجود ندارد.

البته تصویر علمی ساده نیست که بگوییم «Weak Tie همیشه بهتر است». یک پژوهش روی داده‌های حدود شش میلیون کاربر نشان داد تعداد زیادی از فرصت‌های مرتبط با شغل از میان روابط ضعیف‌تر ایجاد می‌شد، در حالی که ارزش حاشیه‌ای یک رابطه قوی‌تر می‌توانست بیشتر باشد. پژوهش دیگری نیز نشان داده روابط قوی و ضعیف، داخلی و خارجی، نقش‌های متفاوتی در مراحل مختلف جست‌وجوی شغل دارند. پژوهش Journal of Labor Economics

برای من نتیجه عملی ساده است:

شبکه حرفه‌ای خوب، فقط شبکه بزرگ نیست؛ شبکه‌ای است که در آن اعتماد، شناخت و تنوع ارتباط وجود دارد.

رزومه باید تنها راه معرفی شما نباشد

در همان پنل «در میان مه» گفتم:

در یک سطحی از مسیر حرفه‌ای شاید با ارسال رزومه شغل بگیرید؛ اما هرچه جلوتر می‌روید، بهتر است بخشی از فرصت‌های کاری به سمتی برود که دیگران برای همکاری سراغ شما بیایند.

این را به‌عنوان یک قانون مطلق بازار کار نمی‌گویم.

حتی افراد بسیار باتجربه هم ممکن است برای موقعیت مناسب رزومه ارسال کنند و بسیاری از استخدام‌های ارشد نیز فرآیند رسمی دارند.

منظورم چیز دیگری است.

رزومه نباید تنها دارایی حرفه‌ای شما در بازار کار باشد.

باید Reputation داشته باشید.

شبکه داشته باشید.

افرادی وجود داشته باشند که تجربه همکاری با شما را داشته باشند.

افرادی باشند که بتوانند شما را معرفی کنند.

و مهم‌تر از همه، وقتی نام شما مطرح می‌شود، تصویری نسبتاً مشخص از ارزشی که ایجاد می‌کنید در ذهن دیگران وجود داشته باشد.

تحقیقات نیز نشان می‌دهد Networking می‌تواند چیزی فراتر از کانال‌های رسمی جست‌وجوی کار به فرآیند پیدا کردن فرصت اضافه کند، هرچند رابطه آن با استخدام نهایی ساده و تضمین‌شده نیست. مطالعه‌ای درباره Networking در جست‌وجوی شغل

به همین دلیل من فکر می‌کنم هدف حرفه‌ای ما نباید فقط ساختن یک CV قوی‌تر باشد.

باید به‌تدریج چیزی بسازیم که می‌توان اسمش را اعتبار حرفه‌ای گذاشت.

 

مهارت‌هایی که خارج از عنوان شغلی ما هستند

اگر امروز بخواهم در کنار تخصص اصلی روی چند قابلیت عمومی سرمایه‌گذاری کنم، این‌ها را جدی می‌گیرم:

  • ارتباط مؤثر؛ خوب نوشتن، خوب حرف زدن و مهم‌تر از هر دو، خوب گوش دادن
  • مذاکره؛ درباره پول، زمان، منابع، مسئولیت و انتظارات
  • شبکه‌سازی؛ ساختن و حفظ رابطه قبل از اینکه به آن نیاز داشته باشیم
  • کار تیمی؛ توانایی ایجاد نتیجه با آدم‌هایی که الزاماً شبیه ما فکر نمی‌کنند
  • مخالفت حرفه‌ای؛ توانایی گفتن «موافق نیستم» بدون تخریب رابطه
  • ارائه و Storytelling؛ تبدیل یک موضوع پیچیده به روایتی که دیگران بتوانند بفهمند
  • شناخت کسب‌وکار؛ فهم اینکه کار ما در نهایت چگونه ارزش اقتصادی یا سازمانی ایجاد می‌کند
  • بازخورد دادن و گرفتن؛ بدون دفاع دائمی از خود
  • نوشتن؛ چون بخش بزرگی از کار حرفه‌ای امروز در ایمیل، گزارش، پروپوزال، پیام و مستندات اتفاق می‌افتد

قرار نیست در همه اینها متخصص شویم.

همان‌طور که یک مدیر لازم نیست حسابدار باشد، اما باید صورت‌های مالی را بفهمد؛ یک متخصص هم لازم نیست فروشنده یا مارکتر حرفه‌ای باشد، اما باید به اندازه‌ای از این مهارت‌ها برخوردار باشد که تخصصش بتواند در یک سیستم انسانی و اقتصادی کار کند.

یک دام برای متخصص‌های خوب

به نظرم یک دام جدی وجود دارد.

هرچه در تخصصمان بهتر می‌شویم، طبیعی است که برای بهتر شدن باز هم سراغ همان تخصص برویم.

برنامه‌نویس دوره فنی دیگری می‌بیند.

مهندس کتاب تخصصی دیگری می‌خواند.

مدیر دوره مدیریتی دیگری می‌رود.

و همه اینها ارزشمندند.

اما ممکن است بعد از یک نقطه، محدودکننده اصلی رشد ما دیگر دانش تخصصی نباشد.

شاید مشکل این باشد که نمی‌توانیم ایده‌مان را ارائه کنیم.

شاید مذاکره نمی‌کنیم.

شاید شبکه محدودی داریم.

شاید کسی خارج از حلقه نزدیکمان نمی‌داند چه کاری را خوب انجام می‌دهیم.

شاید نمی‌توانیم تیم بسازیم.

یا شاید آن‌قدر در تخصص خودمان فرو رفته‌ایم که ارتباط کارمان با مسئله واقعی کسب‌وکار را نمی‌بینیم.

در این شرایط، اضافه کردن ده درصد دانش فنی دیگر الزاماً بیشترین بازده را برای مسیر حرفه‌ای ما ندارد.

گاهی باید به‌جای اینکه بپرسیم:

«در تخصصم چه چیز دیگری باید یاد بگیرم؟»

بپرسیم:

«چه چیزی امروز مانع استفاده بهتر از تخصصی است که همین حالا دارم؟»

رشد حرفه‌ای وقتی اتفاق می‌افتد که تخصص شما در دنیای واقعی کار کند

من هنوز معتقدم تخصص عمیق بسیار مهم است.

اتفاقاً در دورانی که دسترسی به اطلاعات و ابزارهای هوش مصنوعی آسان‌تر شده، دانش واقعی حوزه و تجربه عملی می‌تواند ارزش بیشتری پیدا کند.

اما تخصص وقتی ارزش ایجاد می‌کند که بتواند از ذهن متخصص خارج شود و وارد تصمیم، تیم، محصول، پروژه، سازمان یا بازار شود.

برای این اتفاق، فقط دانش فنی کافی نیست.

باید بتوانیم ارتباط بسازیم.

مذاکره کنیم.

گوش بدهیم.

مخالفت کنیم.

همکاری کنیم.

ارزش کارمان را توضیح بدهیم.

و طی سال‌ها اعتباری بسازیم که دیگران بدانند برای حل چه مسئله‌ای می‌توانند روی ما حساب کنند.

شاید در سال‌های اول مسیر حرفه‌ای، سؤال اصلی این باشد:

«چه چیزی بلدم؟»

اما هرچه جلوتر می‌رویم، سؤال بزرگ‌تری هم کنار آن قرار می‌گیرد:

«با چیزی که بلدم، چه ارزشی می‌توانم با دیگران و برای دیگران ایجاد کنم؟»

و شاید فاصله میان یک متخصص خوب و یک حرفه‌ای اثرگذار، دقیقاً از همین‌جا شروع شود.

برای بعد یا برای دیگران این نوشته را نگه دارید یا به اشتراک بگذارید