تجربه 5 دقیقه مطالعه

شاید واقعاً عجله دارد

پشت فرمان معمولاً رفتار دیگران را می‌بینیم، اما داستان پشت آن رفتار را نمی‌دانیم. شاید گاهی راه دادن، حق دادن نباشد؛ فقط انتخابی برای اضافه نکردن تنش به یک موقعیت پرریسک باشد.

زمینه این نوشته

مشاهده واکنش خودمان و دیگران به راننده‌های عجول، من را به این فکر رساند که پشت فرمان رفتار آدم‌ها را می‌بینیم، اما معمولاً داستان و شرایط پشت آن رفتار را نمی‌دانیم.

Executive Snapshot

خلاصه مدیریتی ۶۰ ثانیه‌ای

≈ ۶۰ ثانیه
مسئله

در خیابان با اطلاعات بسیار کم درباره دیگران قضاوت می‌کنیم و واکنش متقابل ما گاهی یک رفتار اشتباه را به موقعیتی پرتنش‌تر و پرریسک‌تر تبدیل می‌کند.

تصمیم / نکته

وقتی امکانش هست بدون ایجاد خطر به فرد عجول فضا بدهیم، اما اگر خودمان عجله داریم، آن را دلیلی برای فشار آوردن به دیگران یا رانندگی پرریسک ندانیم.

نتیجه

همدلی و مسئولیت باید هم‌زمان وجود داشته باشند؛ هدف خیابان اثبات حقانیت نیست، بلکه رسیدن همه با امنیت به مقصد است.

نکته کلیدیراه دادن همیشه به معنی حق دادن نیست و عجله هم مجوز ایجاد خطر نیست؛ شاید فرهنگ رانندگی از کمی همدلی بیشتر در یک طرف و کمی مسئولیت بیشتر در طرف دیگر شروع شود.

گاهی در خیابان راننده‌ای را می‌بینیم که مشخص است عجله دارد.

چراغ می‌دهد، بوق می‌زند، دنبال راهی برای رد شدن است، بین ماشین‌ها حرکت می‌کند و گاهی هم رفتارهایش نشان می‌دهد که حسابی عصبی است.

اولین واکنش خیلی از ما احتمالاً این است که عصبانی شویم.

«مگر فقط تو عجله داری؟»

«کجا می‌خواهی بروی؟»

و گاهی ماجرا از همین‌جا تبدیل می‌شود به یک رقابت عجیب.

او می‌خواهد رد شود و ما ناخودآگاه نمی‌خواهیم اجازه بدهیم.

فاصله را کمتر می‌کنیم.

راه نمی‌دهیم.

اگر بوق بزند، ما هم بوق می‌زنیم.

اگر از سمت دیگری بخواهد عبور کند، شاید حتی سرعتمان را بیشتر کنیم.

انگار چند ثانیه برایمان مهم می‌شود که ثابت کنیم او حق ندارد این‌طور رانندگی کند.

من مدتی است سعی می‌کنم در چنین موقعیت‌هایی کار دیگری انجام بدهم:

اگر بتوانم، راه را باز می‌کنم تا برود.

نه به این دلیل که رانندگی خطرناک را درست می‌دانم.

بلکه به این دلیل که من نمی‌دانم چرا عجله دارد.

شاید چیزی هست که من نمی‌دانم

شاید فقط آدم بی‌ملاحظه‌ای است که همیشه همین‌طور رانندگی می‌کند.

این احتمال کاملاً وجود دارد.

اما احتمال‌های دیگری هم هست.

شاید بیماری در ماشین دارد.

شاید خبر بدی شنیده.

شاید برای یک اتفاق خانوادگی عجله دارد.

شاید دیرش شده و تحت فشار است.

یا شاید واقعاً هیچ اتفاق خاصی نیفتاده و فقط عصبانی است.

مسئله اینجاست که من پشت فرمان ماشین کناری، راهی برای فهمیدن داستان واقعی او ندارم.

پس چرا باید برای تنبیه رفتاری که علتش را نمی‌دانم، خودم وارد یک موقعیت خطرناک شوم؟

اگر کسی در وضعیت عصبی و عجولانه رانندگی می‌کند، بستن راهش احتمالاً او را آرام‌تر نمی‌کند.

ممکن است عصبی‌ترش کند.

ممکن است ریسک بیشتری کند.

و یک رفتار اشتباه، با واکنش اشتباه نفر دوم، تبدیل به مسئله‌ای بسیار بزرگ‌تر شود.

گاهی راه دادن به معنی حق دادن نیست.

فقط یعنی نمی‌خواهیم به یک موقعیت پرریسک، تنش بیشتری اضافه کنیم.

پشت هر فرمان، زندگی‌ای وجود دارد که ما نمی‌بینیم

این نگاه فقط درباره راننده عجول نیست.

من درباره تاکسی‌ها، آژانس‌ها و رانندگان تاکسی‌های اینترنتی هم معمولاً سعی می‌کنم کمی متفاوت فکر کنم.

برای من ممکن است یک مسیر نیم‌ساعته، فقط رفتن از نقطه A به B باشد.

اما برای راننده‌ای که تمام یا بخشی از درآمدش از رانندگی تأمین می‌شود، خیابان محل کار است.

هر سفر، هر توقف و هر ساعت شلوغی می‌تواند روی درآمد روزانه‌اش اثر داشته باشد.

این به راننده تاکسی اجازه نمی‌دهد قانون را زیر پا بگذارد یا برای چند دقیقه زودتر رسیدن، امنیت دیگران را به خطر بیندازد.

اما دانستن این Context می‌تواند روی رفتار من اثر بگذارد.

اگر تاکسی می‌خواهد در محل امنی وارد مسیر شود، شاید بتوانم راحت‌تر راه بدهم.

اگر خودرویی مسافر سوار یا پیاده می‌کند، شاید بتوانم چند ثانیه صبر کنم.

همان‌طور که دوست دارم راننده تاکسی هم بداند خیابان محل کار اختصاصی او نیست و آدم‌های دیگر هم حق دارند با آرامش و امنیت از آن استفاده کنند.

همدلی اگر یک‌طرفه باشد، خیلی زود تبدیل به توقع می‌شود.

یک اشتباه رایج: رفتار را می‌بینیم و درباره آدم قضاوت می‌کنیم

خیابان جای جالبی برای دیدن این رفتار انسانی است.

ما اطلاعات بسیار کمی داریم، اما خیلی سریع نتیجه می‌گیریم.

کسی جلوی ما می‌پیچد و در چند ثانیه درباره شخصیتش تصمیم می‌گیریم.

کسی دیر حرکت می‌کند و فکر می‌کنیم حواسش نیست.

کسی خیلی آرام می‌راند و عصبی می‌شویم.

کسی عجله دارد و فرض می‌کنیم بی‌فرهنگ است.

در روان‌شناسی اجتماعی مفهومی نزدیک به این رفتار وجود دارد: Fundamental Attribution Error؛ تمایل ما به اینکه رفتار دیگران را بیشتر به ویژگی‌های شخصیتی آنها نسبت دهیم و تأثیر شرایطی را که در آن قرار دارند کمتر ببینیم.

اما نکته جالب اینجاست که درباره خودمان معمولاً Context بیشتری می‌دانیم.

اگر خودمان یک روز عجله داشته باشیم، می‌دانیم چرا.

اگر اشتباهی جلوی کسی بپیچیم، می‌دانیم حواسمان برای یک لحظه پرت شده.

اگر کند رانندگی کنیم، شاید آدرس را بلد نیستیم.

برای خودمان داستان داریم.

برای دیگران فقط رفتار را می‌بینیم.

شاید بد نباشد گاهی این احتمال را باز بگذاریم که آنها هم داستانی دارند که ما از آن بی‌خبریم.

اما این داستان یک طرف دیگر هم دارد

تا اینجا درباره کسی صحبت کردم که با یک راننده عجول مواجه شده است.

اما اگر آن راننده عجول خود من باشم چه؟

اینجا دیگر جمله «شاید مشکلی دارد» نباید تبدیل به توجیه شود.

ممکن است واقعاً کار مهمی داشته باشم.

ممکن است دیرم شده باشد.

ممکن است عصبانی باشم.

حتی ممکن است یک شرایط اضطراری واقعی وجود داشته باشد.

اما عجله من، ریسک تصمیم‌هایم را از بین نمی‌برد.

اگر با فاصله کم پشت ماشین دیگری حرکت کنم، مدام تغییر مسیر بدهم یا در عصبانیت تصمیم لحظه‌ای بگیرم، آدم‌هایی را وارد مسئله خودم کرده‌ام که هیچ نقشی در ایجاد آن نداشته‌اند.

ضرورت من، مسئولیت من نسبت به دیگران را حذف نمی‌کند.

این شاید آن طرف مهم ماجرا باشد.

اگر دیگران به من راه دادند، لطف آنهاست؛ نه حقی که با بوق و فشار بتوانم از آنها بگیرم.

اگر واقعاً عجله دارم، شاید مهم‌تر از سریع‌تر رفتن این باشد که اجازه ندهم عجله، کیفیت تصمیم‌گیری‌ام را پایین بیاورد.

چون ممکن است برای جبران پنج دقیقه تأخیر، اتفاقی ایجاد کنم که دیگر با پنج دقیقه و ده دقیقه قابل جبران نباشد.

شاید خیابان تمرین کوچکی برای زندگی اجتماعی باشد

هر روز تعداد زیادی آدم با مقصدها، مشکلات، فشارها و اولویت‌های متفاوت وارد یک فضای مشترک می‌شوند.

تقریباً هیچ‌کدام هم داستان دیگری را نمی‌دانند.

اما مجبورند چند ساعت کنار هم از یک منبع مشترک استفاده کنند: خیابان.

شاید به همین دلیل رانندگی فقط مهارت کنترل خودرو نیست.

تمرینی است برای زندگی کنار آدم‌هایی که شرایطشان را نمی‌دانیم.

گاهی باید حق تقدممان را بگیریم.

گاهی باید صبر کنیم.

گاهی باید اشتباه دیگری را تحمل کنیم.

گاهی باید خودمان عذرخواهی کنیم.

و گاهی هم با اینکه حق با ماست، بهتر است وارد یک درگیری بی‌ارزش نشویم.

من اگر ببینم کسی واقعاً برای عبور عجله دارد و بتوانم بدون ایجاد خطر راهش را باز کنم، ترجیح می‌دهم این کار را انجام بدهم.

شاید هیچ مشکلی هم نداشته باشد.

شاید واقعاً فقط بد رانندگی می‌کند.

اما هزینه چند ثانیه راه دادن برای من کم است و من چیزی درباره شرایط او نمی‌دانم.

از آن طرف، اگر روزی خودم آن راننده عجول بودم، باید یادم باشد:

عجله من نباید تبدیل به خطر دیگران شود.

شاید فرهنگ رانندگی کمی بهتر از همین دو رفتار ساده شروع شود:

وقتی عجله نداریم، کمی بیشتر راه بدهیم.

وقتی عجله داریم، کمی کمتر از دیگران انتظار راه دادن داشته باشیم.

خیابان جای خوبی برای اثبات اینکه حق با چه کسی است نیست.

مهم‌تر این است که همه سالم به مقصد برسیم.

برای بعد یا برای دیگران این نوشته را نگه دارید یا به اشتراک بگذارید